حكيم ابوالقاسم فردوسى

591

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

فرستاد نزديك شاهان پيام * كه هر كس كه او جويد آرام و كام بيايند خرم بدين بارگاه * برفتند يك سر بفرمان شاه يكى سر نپيچيد زان مهتران * بدرگاه رفتند چون كهتران چو ديدار بد شاه بنواختشان * بخورشيد گردن برافراختشان پس از گنگ دژ باز خواست آگهى * ز افراسياب و ز تخت مهى چنين گفت گوينده‌اى زان گروه * كه ايدر نه آبست پيشت نه كوه اگر بشمرى سر بسر نيك و بد * فزون نيست تا گنگ فرسنگ صد كنون تا بر آمد ز درياى آب * بگنگست با مردم افراسياب از آن آگهى شاد شد شهريار * شد آن رنجها بر دلش نيز خوار در ان مرزها خلعت آراستند * پس اسب جهان ديدگان خواستند بفرمود تا بازگشتند شاه * سوى گنگ دژ رفت با آن سپاه بران سو كه پور سياوش براند * ز بيداد مردم فراوان نماند [ رسيدن كىخسرو به گنگ دژ ] سپه را بياراست و روزى بداد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد همى گفت هر كس كه جويد بدى * بپيچيد ز باد افره ايزدى نبايد كه باشيد يك تن به شهر * گر از رنج يابد پى مور بهر جهانجوى چون گنگ دژ را بديد * شد از آب ديده رخش ناپديد پياده شد از اسب و رخ بر زمين * همى كرد بر كردگار آفرين همى گفت كاى داور داد و پاك * يكى بنده‌ام دل پر از ترس و باك كه اين بارهء شارستان پدر * بديدم بر آورده از ماه سر سياوش كه از فرّ يزدان پاك * چنين باره‌اى بركشيد از مغاك ستمگر بد آن كو ببد آخت دست * دل هر كس از كشتن او بخست بران باره بگريست يك سر سپاه * ز خون سياوش كه بد بىگناه بدست بد انديش بر كشته شد * چنين تخم كين در جهان كشته شد پس آگاهى آمد بافراسياب * كه شاه جهاندار بگذاشت آب شنيده همى داشت اندر نهفت * بيامد شب تيره با كس نگفت جهان ديدگان را هم آنجا بماند * دلى پر ز تيمار تنها براند چو كىخسرو آمد بگنگ اندرون * سرى پر ز تيمار دل پر ز خون بديد آن دلافروز باغ بهشت * شمرهاى او چون چراغ بهشت بهر گوشه‌اى چشمه و گلستان * زمين سنبل و شاخ بلبلستان همى گفت هر كس كه اينت نهاد * هم ايدر بباشيم تا مرگ شاد و ز آن پس بفرمود بيدار شاه * طلب كردن شاه توران سپاه بجستند بر دشت و باغ و سراى * گرفتند بر هر سوى رهنماى همى رفت جوينده چون بيهشان * مگر زو بيابند جايى نشان چو بر جستنش تيز بشتافتند * فراوان ز كسهاى او يافتند بكشتند بسيار كس بىگناه * نشانى نيامد ز بيداد شاه همى بود در گنگ دژ شهريار * يكى سال با رامش و ميگسار جهان چون بهشتى دلاويز بود * پر از گلشن و باغ و پاليز بود